پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

♡♡♡پرنیا کوچولو تاااااا 18 ماهگی♡♡♡

1392/8/29 15:55
188 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر قشنگم چند وقتیه که برات خاطره ننوشتم نمی دونم چرا شاید وقت نمی کنم و وقتی هم که میام بنویسم هیچی به ذهنم نمی رسه فقط این تو ذهنم میاد که روز به روز داری شیطون و بلا می شی  و صد البته لجباز و یک دنده اگه یه چیزی بخوای باید حتما بهت بدیم بعضی وقتها که می دونی واقعا بهت نمی دم خودت رو به اون راه می زنی  و انگار نه انگار چیزی می خوای  دخمل کوچولوی من دیگه خودت می ری سوار تابت می شی البته به تنهایی و کمربند و محافظش رو می بندی و می گی تا تا فدای اون زبون کوچولوت که اینقدر شیرینه.. روزها تو خونه یه عالمه با مامانی صحبت می کنی ومن از اشاره هات متوجه می شم چی می گی و وقتی چیز جدیدی می بینی بیشتر صحبت می کنی آدم می خواد بخوردت

مامان و بابا رو می گی و وقتی گرسنه ای یا شیر می خوای با صدای کوچیک غر می زنی می گی ما یا بابا

حدودا دو ماهیه می گی حبیب و اوایلش وقتی می گفتی اینقدر من ذوق می کردم ولی دایی حبیب می گفت نگو تکرار کنه عادت می کنه باید به من بگه دایی اما یه جور نازی می گی حبی حبی

قان قان می کنی و با ماشین بازی می کنی

وقتی کسی خوابه انگشتت رو روی لبهات می ذاری و می گی هیس خوا

وقتی کار اشتباه انجام می دی می گی نچ نچ و دستت رو می زنی رو آرنجت

این یکی که خیلی باحاله هر موقع دستت یا یه جایی از بدنت بخوره به جایی به همه نشون می دی تا بوس کتند بعضی وقتها هم اصلا به جایی نمی خوره و وقتی من می گم وای الهی من نباشم شوروع می کنی سرت رو مالش بدی و بیای سمتم تا بوسش کنم

وقتی داریم شام می خوریم تو همینطور از سر و کول بابایی بالا می ری بابایی هم اگه لیمو سر سفره باشه یه قاشق بهت می ده و تو می ری رو ویبره و چشمات رو کوچولو می کنی و دیگه سمت سفره نمی آی

وقتی می خوای از زیر میز بیای تو آشپز خونه خم می شی و با سرعت از زیر میز میای تو آشپز خونه

نماز خوندن هات که منو کشته اینقدر با جدییت می خونی و سرت رو می اندازی پایین و زیر لبی یه چیزی می گی

با صلوات شمار هم اینقدر ناز صلوات الکی می فرستی فقط لبهات بهم می خوره

شبها موقع خواب رختخواب رو با کمک بابایی پهن می کنی و عروسکت رو می ذاری رو متکای خودت و و روی اونو می کشی  بعدش هم خودت می خوابی و خوا پیش می کنی

وقتی از آشپز خونه میام بیرون پشت سر من رمپایی ها رو جفت می کنی

عروسکت رو شیر می دی تکونش می دی بعضی مواقع هم تاب تاب عباسیش می کنی

عاشق خوردن پولکی و چای هستی

وقتی بهت می گم وسایلت رو جمع کن جمع می کنی

کمک من سفره رو جمع می کنی

اعضای بدنت رو تا حدودی نشون می دی مامان جون بهت یاد داد {چشم ،دست،پا،لب،بینی=بیق،ناف=فینیش،مو،

اسمهای مامانی به زبون پرنیا به ترتیب

{الو/عالی/عالی را/ ماما شوروع گفتن ماما1392.4.2}

خوووب پرنیا جونم حدود 15 روز دیگه نی نی دایی محسن عزیز عمه به دنیا میاد و هم بازی دخملی من می شه البته باید ببینیم واکنش شما بهش چطوریه آخه بعد از تو دیگه بچه کوشولو نداشتیم و نی نی دایی احسان هم حدود 3 ماههشه وای عزیزم الهی فدای جفتشون بشم که چقدر دوست دارم ببینمشون و بوسشون کنم گوگولی های عمه جون

توی این ماه هم خبر جدیدی داریم دوتا دیگه مرواریدای پرنیا خانم جوانه زذ الان دیگه پرنیا کوچولوی ما 12 تا دندون داره

اولیش 1392.4.2 و دومیش1392.4.8

برا این دو تا دندونت حسابی بداخلاق شدی و غر می زدی و به هیچ کس بازی نمی کردی و با همه دعوا داشتی یه روز هم تب داشتی و یه بار هم استفراغ کردی که اول من فکر کردم سق  کردی ولی بعدش دیدم به خاطر دندونت بوده و همون موقع بود که مامان جون پاش پیچیده بود گچ گرفته بود ولی بعداز در آمدن دندونت

عکس های پرنیا عسلی تا 18 ماهگی

 

مکه ی دایی محسن

اینجا هم پرنیا گل بو می کنه

پرنیا و  نوشتن

شیطونی های گوگولی

پرنیا می نوازه

 

فیگور های پرنیا

از همه جا بالا می ری اصلا هم نمی ترسی

تشک بازی و رقص های پرنیا

رنگ بازی

پارک ناژوان

هورااااااااااااااا شهر بازی

اینجاهم داری خودتو لوس می کنی

نماز خوندن های فندوقی

غذا خوردن

پرنیا در فکر فرو رفته

پرنیا وهستی کوچولو

خواب فرشته کوچولوی من

 

اینو آقاجون حاج عبدالله خریده برات که عکس هاش رو نگاه کنی

اینم مادر شهناز که با نی آب میوه بخوری

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)